![]() |
![]() |
|
| در انتظار کسي باش که مايل باشد حتي در زماني که در ساده ترين لباس هستي،تو را به دنيا نشان دهد |
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 16:57 توسط محمود _ سمیرا |
|
گفتم دوستت دارم گفتی من هم گفتم عاشقت هستم گفتی من هم گفتم تنها هستم گفتی من هم گفتم می خواهم با تو باشم گفتی من هم گفتم تا همیشه؟ سکوت کردی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 16:38 توسط محمود _ سمیرا |
|
|
بیا کمی اشتباه کنیم من اشتباهی عاشقت می شوم
و تو اشتباهی دلت را به من می دهی من چشمهایت را می ستایم و تو شعر هایم را بیا کمی گناه کنیم من تو را می بوسم و تو چون پیچکی سر سخت در من می پیچی بیا کمی دروغ بگوییم من دوستت دارم و تو حتمآ عاشق من هستی بیا کمی آدم کش باشیم من خودم را برای تو می کشم و تو خودت را برای من بیا من و تو بد باشیم اشتباه کنیم گناه کنیم دروغ بگوییم آدم بکشیم و بعضی وقت ها زندگی کنیم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 16:34 توسط محمود _ سمیرا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 16:31 توسط محمود _ سمیرا |
|
|
اگر دنيا نميداند که من غنگين تر از غمگينترين غمگين دنيايم بيا يک لحظه با من باش که من تنها تراز تنهاترين تنهاي دنيايم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 16:26 توسط محمود _ سمیرا |
|
|
هیچگاه نگاهت را فراموش نمی کنم. نگاهی سر شار از محبت و صمیمیت. صدایت در گوشم زمزمه می شود و نگاهت در ذهنم مجسم، اما... اما... من تو را می خواهم نه خیالت را... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 16:12 توسط محمود _ سمیرا |
|
|
قسم به عشقمــــــون قسم همش برات دلواپســــم قرار نبــود اینجوری شه یه هو بشی همه کســــم راستی چی شد چه جوری شد اینجوری عاشقت شــدم شاید میگم تقصیره توست تا کم شه از جرمه خودم.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 16:4 توسط محمود _ سمیرا |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 11:43 توسط محمود _ سمیرا |
|
|
از آنهایی که دیروز با من بودند و امروز رفته اند یا از تو که همیشه حرف های مرا می خوانی!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 10:57 توسط محمود _ سمیرا |
|
|
ولنتاین مبارک ...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 10:48 توسط محمود _ سمیرا |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 10:46 توسط محمود _ سمیرا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 16:45 توسط محمود _ سمیرا |
|
|
پرنده در صدای خوشش رنج و درد و ماتم نیست پرنده اهل شکوه و اهل گلایه و غم نیست و خوش به حال هوایش و خوش به حال دلش و خوش به حال پرنده که مثل آدم نیست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 16:39 توسط محمود _ سمیرا |
|
|
پرنده در صدای خوشش رنج و درد و ماتم نیست پرنده اهل شکوه و اهل گلایه و غم نیست و خوش به حال هوایش و خوش به حال دلش و خوش به حال پرنده که مثل آدم نیست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 16:39 توسط محمود _ سمیرا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 16:19 توسط محمود _ سمیرا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 15:55 توسط محمود _ سمیرا |
|
|
چقدر سخته چقدر سخته تو چشاي كسي كه تمام عشقترو ازت دزديدو به جاش يه زخم هميشگيرو روي قلبت هديه داد، زُل بزني و به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت بشي حس كني كه هنوزم دوسش داري.
چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به ديواري تكيه بديكه يكبار زير آوار غرورش همهي وجودت له شده.
چقدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزنياما وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي.
چقدر سخته وقتي پشتت بهشه، دونههاي اشك گونههاتوخيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه كه هنوزم دوسش داري
چقدر سخته گل آروزهاتو تو باغ ديگري ببيني و هزار بارتو خودت بشكني و اون وقت آرام زير لب بگي. گل من باغچه نو مبارك. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 15:47 توسط محمود _ سمیرا |
|
|
قمار عشق پشت ميز قمار دلهره عجيبي داشتم برگي حكم داشتمو ديگر هر چه بود ضعيف بود و پايين بازي شروع شد حاكم او بود و من محكوم همه برگهايم رفتند و سه برگ بيش نماند برگي از جنس وفا رو كرد من بالاتر آمدمبازي در دست من افتاد عشق آمدم با حكم عشوه و ناز بريدحكم آمد از جنس چشم سياهش زندگي حكم پايين من بود وباختم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 15:45 توسط محمود _ سمیرا |
|
|
تنها تو نيستی که دلم را شکستهای دستی که از نوازش ِ دلگير ِ تازيانه او تنها تو نيستی که دلم را شکستهای اندوهِ سرد و غمينی که با نشستن ِ او من با جفای ِ دستِ زمانه خواهم ساخت ای کاش که جام ِ شربتِ شيرين ِ قلبِ مرا |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 16:10 توسط محمود _ سمیرا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 15:47 توسط محمود _ سمیرا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 15:38 توسط محمود _ سمیرا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 15:26 توسط محمود _ سمیرا |
|
|
دوري عشق هاي کوچک را از بين ميبرد ولي به عشق هاي بزرگ عظمت ميبخشد مثل باد که کبريت را خاموش ميکند ولي شعله هاي آتيش را بزرگتر میکند
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 9:24 توسط محمود _ سمیرا |
|
|
بي تو يک روز دراين فاصله ها خواهم مردمثل يک بيت ته قافيه ها خواهم مردتو که رفتي همه ثانيه ها سايه شدند سايه در سايه آن ثانيه ها خواهم مرد شعله ها بي تو ز بي رنگي دريا گفتند موج در موج در اين خاطره ها خواهم مرد |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 9:19 توسط محمود _ سمیرا |
|
|
من امشب با هجوم اشک میگویم .
دلم از روز و شب تنگ است باور کن. غزلهایم همه لبریز اندوهند. نگاهم بی تو بی رنگ است باور کن. میان دفتر عمرم هزاران حرف بی معناست. ولی افسوس فلب واژه ها سنگ است باور کن. پل احساس من از دوریت شکست . نگاه تو ولی با من سر جنگ است باور کن. نمیگویم تو را از یاد خواهم برد. ز تو غافل شدن یک عالمه ننگ است باور کن. دلم از جنس یک نیلوفر آبی ست. دل تو نازنین مثل گل سنگ است باور کن.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 10:18 توسط محمود _ سمیرا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 9:53 توسط محمود _ سمیرا |
|
|
( من صبورم اما . . . ) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 17:26 توسط محمود _ سمیرا |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 17:17 توسط محمود _ سمیرا |
|
|
میروی و من فقط نگاهت می کنم تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقیست شاید همین یک لحظه اجازه زیستن در چشمانت را داشته باشم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 17:11 توسط محمود _ سمیرا |
|
|
کسي را که خيلي دوست داري ، زود از دست مي دهي پيش از آنکه خوب نگاهش کني ، پيش
از آنکه تمام حرفهايت را به او بگويي ، پيش از آنکه همه لبخندهايت را به او نشان بدهي مثل
پروانه اي زيبا بال ميگيرد و دورمي شود و فکرمي کردي ميتواني تا آخرين روزي که زمين به
دور خود مي چرخد و خورشيد از پشت کو ه ها سرک مي کشد در کنارش باشي ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 17:4 توسط محمود _ سمیرا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این وبلاگی است عاشقانه و انتقاد رو دوست داره لطف کنید نظر بدید
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1386 بهمن 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|